تبليغاتX
نزدیک

نزدیک

سلام

بعد از مدت ها برگشته ام. می دانم دلتان برایم تنگ شده. همان قدر که دل من برای شما تنگ شده بود. حالا اینجا هستم، رو به روی شما ایستاده ام و مرتب ساعتم را نگاه می کنم.
آمدم تا یک بار دیگر زیر رنگین کمان واژه بایستم و به نغمه ی چلچه ها گوش کنم که ترانه ای خوش می خوانند دریا را تعریف نکن  دریا را تعریف نکن. آمدم تا در باغ خیال به رویش شکوفه ها فکر کنم فکر کنم که چه خوب بود اگر من هم غنچه ای بودم نوشکفته آن وقت می توانستم مداد رنگی هایم را بردارم یک موج نارنجی نقاشی کنم و پاهایم را در آن فرو برم همسایه ی بهارباشم و ساعتم را به وقت شکوفایی تنظیم کنم. به وقت شکوفه و نیسم به وقت باران.

براین من دعا کنید. دعا کنید که گرفتار روزمرّگی و روز مرگی نشوم. دعا کنید برای من که کارهای دست و پاگیر غیر ادبی را کنار بگذارم و به و لایت عشق برگرم. دعا کنید برای من که به جای طرح های زودگذر لبخندهای جاودانه ی غنچه ها طراحی کنم. دلم لک زده برای تماشای پرواز لک لک ها برایم دعا کنید.
دعا کنید خدا گره از چشم هایم باز کند و برگردم به گریستنی مداوم. مثل ابرها که می بارند. می خواهم فریب خورده ی چشم ها ی کودکان باشم برایم دعا کنید. 
می خواهم نزدیک باشم.
                                 نزدیک
                                         نزدیک 
                                                 نزدیک 

که او

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 10:16  توسط آفرینشهای ادبی استان قم   | 

کوچه ی فانوس ها

اول: سلام!

دوم: پنجمین همایش ادبی کوچه ی فانوس ها:

... آن روز دیر نیست که فانوس می­شوند
در کوچه­های آمدنت آفتاب­ها

نوشتن از انتظار، آدینه­ی موعود، ندبه­های چشم به راهی، فانوس­های روشن، کوچه­های چشم­انتظاری، نوشتن از حقیقتی سبز است، مخصوصاً اگر این کلمات از قلم­های تراش­خورده و کوتاه کودکان و نوجوانان ساده و بی­ادعا برویند و آهنگ زلالترین سرچشمه را در سکوت عطشناک لحظه­ها جاری سازند. می­خواهیم لحظاتی را در همایش ادبی­کوچه­ی فانوس­ها، کنار هم درخت باشیم سبز و استوار، چشمه باشیم زلال و جاری، نسیم باشیم مهربان و نرم­آهنگ، آسمان باشیم، رنگین­کمان، فانوس، اصلاً می­خواهیم همه­ی چیزهای خوب باشیم، خوب باشیم، که خوب بودن همه­ی چشم­انتظاری است. می­خواهیم چشم­انتظار باشیم، پا به پای کلمات

البته امسال این همایش با سالهای پیش تفاوتهایی دارد

پوستر مربوط به فراخوان همایش ادبی کوچه ی فانوس ها

سوم:
مواظب برجک های خود باشید

چون

نشریه ی برجک منتشر شد

مشخصات:

عنوان: برجک
شعار: فرصتی برای لبخند
ناشر: مرکز آفرینش های ادبی کانون استان قم
گروه تحریریه: اعضای ادبی کانون استان قم
تیراژ: ۲۰۰
تعداد صفحات: ۲
بها: یک لبخند

منتظر شما هستیم
هم در کوچه ی فانوسها هم در برجک

چهارم: نزدیک باشید!

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 12:52  توسط آفرینشهای ادبی استان قم   | 

سلامی تازه

به نام خدای هستی بخش

"می دانم که می آیی"

می دانم که می آیی و گل های آفتاب گردان را
قابهای پنجره ها و فانوس های تنها را
خوشحال خواهی کرد

می دانم که می آیی و قناری ها را
بلبل ها و مرغان عشق را
خوشحال خواهی کرد

می دانم که می آیی و ماهی ها را
جوجه ها و پروانه ها را
خوشحال خواهی کرد

نمی دانم کی می آیی
ولی می دانم که می آیی

سجاد فرج اللهی / مرکز شماره ی ۸

 

دوستان خوب و عزیز ما سلام!

 

بعد از مدتی باز هم به مهمانی دل های نزدیک شما آمده ایم. توی این مدتی که نبودیم خاطرات بسیاری داستان شدند، یادهای بسیاری شعر شدند و کلمات، نشانی نزدیکترین خانه ی خودشان را گم نکردند، خوشحالیم. و خوشحالیم که عشق و مهربانی ادامه دارد؛ مثلاً همین چند روز پیش بود که خانه های دل شما، یعنی مراکز فرهنگی هنری کانون استان قم صاحب وبلاگ شدند.

 

ساعت به وقت باران بود که همسایه ی بهار با مداد رنگیِ عشق و مهربانی، باغ خیال  را نقاشی کرد. رنگین کمان واژه شکل گرفت، رویش آغاز شد و نغمه ی چلچله ها سکوت سنگی شهر را درهم شکست. کسی انگار ترانه ی در یا را می خواند: دریا را تعریف نکن دریا را باور کن، دریا را احساس کن و موجهای خروشان آن را ترسیم کن با نقطه ........ خط _ نقش.. منتظر حضور شما در وبلاگ های خودتون هستیم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 9:47  توسط آفرینشهای ادبی استان قم   | 

کوچه ی فانوس ها

نزدیک ترین

همیشه مواظب ما باشی

دلم برایت تنگ شده بود. وقتی 5 ساله بودم فکر می­کردم تو مثل بچه ­ها کفش زرد رنگ داری و لباس ­هایت سفید و کیفت آبی آسمانی است. هر روز به مدرسه می ­روی، ظهر می ­آیی و ناهار می­ خوری؛ آخر چیزی درباره ­ی تو به من نگفته ­اند. راستی خدا! تو خیلی مهربانی؛ چون دریا را برای ماهی ­ها آفریدی تا خوب زندگی کنند، زنبورها را آفریدی تا عسل ­های شیرین درست کنند، خروس همسایه را آفریدی تا برای نماز بیدارمان کند، مامان همیشه می ­گوید وقتی با تو حرف می ­زنم برای همه دعا کنم.

خدایا من دعا می­ کنم همیشه مواظب ما باشی!

محمد امین کلایی/گروه سنی ج/ مرکز 2

گزارش

گزارشی کوتاه از همایش ادبی کوچه ی فانوس ها

 

فراخوان فرستادیم برای گل ­ها

غنچه­ ها، فانوس­ هایی از کلمات روشن کردند، فانوس ­هایی از شعر، فانوس ­هایی از داستان، فانوس ­هایی از دلنوشته­ هایی زیبا و خواندنی.

فانوس ها یک به یک روشن شدند

روشن شدند فانوس ها یک به یک

170 فانوس برای یک کوچه کدام کوچه؟ کوچه ی انتظار، کوچه ­ی چشم به راهی. کوچه ­ی ربّنا، کوچه ­ی استجابت دعا. مجبور شدیم 30 فانوس را انتخاب کنیم. 30 فانوسی که از همه روشن تر بودند تابنده تر بودند فانوس تر بودند.

یک شنبه 17 رمضان پنجمین کوچه­ ی فانوس­ ها را برگزار کردیم. پروانه ­ها و گل ­ها و فانوس ­ها را جمع کردیم و غنچه­ ها را.

آیات دلنواز قرآن پیچیده در حریر سبز ملکوت توسط قاری و حافظ نوجوان قرآن آقای سلیمان نژاد، سالن را عطر آگین کردند.

 

غنچه ها شعر خواندند، پروانه­ ها عاشق شدند و فانوس ها دل به روشنایی سپردند.

 

برای همدیگر میکروفن گرفتند.

 

باغبانان مهربان باغ کانون هم آمده بودند.

 

قناری هایی، ترانه ­خوان شدند از مرکز شماره ­ی 3 آوازشان این بود:

هر چیز این دنیای زیبا

شعر خداوند بزرگ است

شعری که هر مصراع و بیتش

مانند یک پند بزرگ است

 

یکی از اهالی کوچه ­ی فانوس ­ها به غنچه ­ها گفت:

... راستی شما چه قدر همسایه ­های خوبی هستید، چه قدر فانوس روشن کردیده اید برای این کوچه! یک فانوس برای کریم آل طاها امام حسن(ع)، یک فانوس برای یک کلمه ­ی سه حرفی قشنگ و مقدس: خدا. یک فانوس برای یک ماه، ماهی که توی آن لبخند عاشقانه ­ی خدا را می ­شود دید: رمضان. یک فانوس برای کسی که همیشه منتظرش هستیم...

 

دو باغبان مهربان که مجری همایش بودند، خانم ­ها عیسی آبادی و رضیه حکیمی از تعدادی  از غنچه ­ها برای مشاعره دعوت کردند. غنچه ­ها توی این مسابقه ­ی حضوری خوب شکفتند.

 

مهمانانی آمده بودند عزیز:

یار و یاور دیرینه ­ی باغ کانون استان قم فرماندار قم آقای نیکان قمی، مدیر کانون زبان استان آقای عبدالمنافی، آقای ناظمی مدیر کل اوقاف استان، مسوولان حراست استان و...

 

در پایان همایش هم هدایایی به رسم یاد بود با دستهای مهربان میهمانان به غنچه­ها اهدا شد و...

 

مدیر صمیمی کانون که برای برگزاری همایش زحمات فراوانی کشید. از همه تشکر کرد ولی کسی از او تشکر نکرد.

 

مهمان عزیز دیگری هم بود. نرجس کوچولو دختر نازنین خانم دلپسند کارشناس فرهنگی کانون استان قم. که هر وقت شعر یا داستانی خوانده می شد با آب و تاب چشم های کوچولویش را باز می کرد و به کلمات گوش می داد. انگار بیشتر از همه معنای کلمات خدایی را می دانست. آخر دل او از همه پاک تر و زلال تر است و...

 

نماز با شکوه جماعت به امامت آقای رضایی پدر نرجس کوچولو

و پایان همه چیز:

 

گزارش این همایش را در خبر گزاری جمهوری اسلامی بخوانید

و...

تا بعد خدا نگهدار.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 13:38  توسط آفرینشهای ادبی استان قم   | 

نزدیک 2

نزدیک ترین!

"من از تو ..."


خدایا
من از تو
گل نمی خواهم
گلدان نمی خواهم

من از تو
آب نمی خواهم
لیوان نمی خواهم

من از تو
آفتاب نمی خواهم
آفتاب گردان نمی خواهم

من از تو
خودت را می خواهم.

سجاد فرج الهی/گروه سنی د/ عضو مرکز ۸

دلنوشته

می ترسم. دلم می شود یک ماشین لباس شویی که دایم کف می کند و می چرخد. دل و روده ام لای پره های فلزی چنگ می خورد. کف دستم خیس می شود و همان لحظه است که اسمم یادم می رود. نمی دانم باید چیزی بگویم یا نه. ذهنم پر از کلماتی است که به زبان نمی آیند بیا... بیا... عجله کن! اما کاش نمی آمدی! کاش عجله نمی کردی! اصلاْ حالا چه عجله ای است؟

باز می ترسم. باز دلم می شود یک ماشین لباسشویی. چشم هایم را باز می کنم. وقتی مقابلم نیست چه نفسی می کشم. وقتی فکرهایم پیش چشمم نیست. چه لذتی...! نه... این لذت از این لذت هایی است که از یک آبگوشت جا افتاده می برم. اما آبگوشت جا افتاده چه دور است از خودم و لذتی که از خودم می برم. نمی دانم. چرا باز ترس است که توی وجودم قل قل می کند. دلم می شود یک ماشین لباس شویی. چشم هایم خیس می شود.

محبوبه کلایی/عضو تحریریه ی نزدیک

خبر

جشنواره ی بین المللی طلیعه ی ظهور امسال نیز در ایام عطر آگین و سبز دهه ی مهدویت در قم برگزار شد. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان قم نیز در نمایشگاه این جشنواره که در صحن نجمه خاتون حرم مقدس حضرت معصومه(س) غرفه ای داشت. سهم ما (ادبی ها) در این نمایشگاه ایجاد وبلاگ ...تا صبح و طرح مسابقه ی پیامک اینترنتی انتظار بود. استقبال خوبی که از این مسابقه شد ما را بر آن داشت که این وبلاگ را برای همیشه داشته باشیم و مسابقه ی پیامک انتظار هم برای همیشه دایر باشد. در صورت استقبال خوب از این مسابقه می توانیم بهترین پیامک ها را به صورت ماهانه یا فصلی اعلام کنیم.

چند پیامک سبز را با هم می خوانیم

 

يا مهدي جان! چند جمعه ديگر انتظار

اي گل نرگس! چه چشم ها که در انتظارت گريسته اند

چند صبح جمعه ي ديگر دعاي ندبه بخوانم تا بيايي

ساعت ها مي گذرند و مي گذرند و مي گذرند و تو نمي آيي

چند بهار ديگر در انتظارت بمانيم

چند شب ديگر فانوسهايي را به انتظارت روشن کنيم و تا صبح براي فرجت دعا کنيم؟

ديدار رويت بهترين لحظه عمرم است.

معصومه فراهاني


ما در دعاي ندبه در صبح جمعه جاده ي ظهور تو را گلباران مي کنيم.

انسيه کرد


هر جمعه  براي ظهور تو ندبه مي خوانيم. تا تو شايد بيايي گل نرگس

هر روز هر صبح به ساعت تقويم مي نگرم و مي گريم و به خود مي گويم كه تو چرا هنوز نيامدي.

فاطمه شهري 11 ساله


گل نرگس! هر جمعه در جاده جمكران با آيينه و گلدان انتظار ديدن روي تو را مي كشم.

زهرا خجسته زاده 14 ساله


اين جمعه آدينه بهاري همچون جمعه هاي ديگر گذشت و تو نيامدي.

تقويم خود را مانند جمعه هاي ديگر ورق زدم تا تو بيايي. ساعت ها و ثانيه ها گذشتند.

چه ندبه ها براي تو خوانده شد اما تو نيامدي يا صاحب الزمان كجايي كي مي شود تو بيايي؟

گلناز ميرزايي 14 ساله


ای امام زمان! جمعه شد و ما كوچه را با پرچم تو گلدانها را با گل نرگس روشني داديم تا تو بيايي.

آذربايجان شرقي مرند 16 ساله


صبح جمعه بوي گلي درگلدان،گل نرگس،گل عشق ومعرفت همه راآگاه سازد از آمدنت.

 نرگس پورعلي 12ساله


اي گل نرگس پس كي؟ در کدام آدينه مي آ‏يي؟وپرچم سبز ولايت را بالا برده و فانوس عدالت را روي بام جمكران مي گذاري تا جهان راروشن كند؟

سيد مسعود عبدالهي 12ساله


دركوچه ي فانوس ها بوي باران بهاري به مشام بچه ها مي خورد. روز جمعه بوي ندبه درجمكران مي پيچد.

علي درويش 12ساله

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 13:51  توسط آفرینشهای ادبی استان قم   | 


نزدیکترین

خدایا! در صدای پرندگان جز عشق، چیزی نیافتم و در خورشید، جز بخشندگی.

پروردگارا! مرداب قلبم را به دریایی زیبا تبدیل کن، ای تو که در بزرگی از دریا و کهکشان و در بخشندگی از خورشید و ابر والاتری!

چشم هایم را از من نگیر تا بتوانم بزرگی ات را در آسمان ببینم. گوش هایم را از من نگیر تا بتوانم صدایت را از زبان چشمه ها و کوهساران بشنوم. بویایی ام را از من نگیر تا بتوانم عطر مهربانی ات را در گل ها حس کنم.

خدایا! کاش تمام کلمات زیبای دنیا مال من بودند تا آن ها را تقدیم تو می کردم!

به اندازه ی تمام بخشندگی ات دوستت دارم.


فائزه بهرامیان افضل/گروه سنی د/مرکز8


اول داستان

اول داستان ما عشق است

آخرش هم جز این مقدمه نیست

نزدیکی خاک به آسمان. نزدیکی گیاهان به اولین اشعه ی خورشید صبحگاهی. نزدیکی نسیم به گلبرگ شبنم گرفته ی گل ها. نزدیکی قطار شتابناک لحظه ها به ایستگاه آخر.  نزدیکی صدای قناری به لهجه ی مه آلود پنجره ها. نزدیکی آسمان به دل تو. نزدیکی دل تو به من.

دوست خوبم، سلام! نزدیک، نزدیک اعضای ادبی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان قم است. آنچه می نویسند نزدیک است؛ داستان، شعر، متن ادبی، عکس و... و  آنچه می نویسند کوتاه و مختصر است؛ داستانک است، شعر کوتاه است، کاریکلماتور و... پس از همین شنبه ی اول حضور تو را در نزدیک به فال نیک می گیریم و می خواهیم که تو هم به ما نزدیک باشی،نظر بدهی و به ما برای داشتن یک وبلاگ خوب کمک کنی.

منتظر چشم های تو هستیم

سرخوشی نزدیک!

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 9:12  توسط آفرینشهای ادبی استان قم   |