نزدیک ترین
همیشه مواظب ما باشی
دلم برایت تنگ شده بود. وقتی 5 ساله بودم فکر میکردم تو مثل بچه ها کفش زرد رنگ داری و لباس هایت سفید و کیفت آبی آسمانی است. هر روز به مدرسه می روی، ظهر می آیی و ناهار می خوری؛ آخر چیزی درباره ی تو به من نگفته اند. راستی خدا! تو خیلی مهربانی؛ چون دریا را برای ماهی ها آفریدی تا خوب زندگی کنند، زنبورها را آفریدی تا عسل های شیرین درست کنند، خروس همسایه را آفریدی تا برای نماز بیدارمان کند، مامان همیشه می گوید وقتی با تو حرف می زنم برای همه دعا کنم.
خدایا من دعا می کنم همیشه مواظب ما باشی!
محمد امین کلایی/گروه سنی ج/ مرکز 2
گزارش
گزارشی کوتاه از همایش ادبی کوچه ی فانوس ها
فراخوان فرستادیم برای گل ها
غنچه ها، فانوس هایی از کلمات روشن کردند، فانوس هایی از شعر، فانوس هایی از داستان، فانوس هایی از دلنوشته هایی زیبا و خواندنی.
فانوس ها یک به یک روشن شدند
روشن شدند فانوس ها یک به یک
170 فانوس برای یک کوچه کدام کوچه؟ کوچه ی انتظار، کوچه ی چشم به راهی. کوچه ی ربّنا، کوچه ی استجابت دعا. مجبور شدیم 30 فانوس را انتخاب کنیم. 30 فانوسی که از همه روشن تر بودند تابنده تر بودند فانوس تر بودند.
یک شنبه 17 رمضان پنجمین کوچه ی فانوس ها را برگزار کردیم. پروانه ها و گل ها و فانوس ها را جمع کردیم و غنچه ها را.
آیات دلنواز قرآن پیچیده در حریر سبز ملکوت توسط قاری و حافظ نوجوان قرآن آقای سلیمان نژاد، سالن را عطر آگین کردند.
غنچه ها شعر خواندند، پروانه ها عاشق شدند و فانوس ها دل به روشنایی سپردند.
برای همدیگر میکروفن گرفتند.
باغبانان مهربان باغ کانون هم آمده بودند.
قناری هایی، ترانه خوان شدند از مرکز شماره ی 3 آوازشان این بود:
هر چیز این دنیای زیبا
شعر خداوند بزرگ است
شعری که هر مصراع و بیتش
مانند یک پند بزرگ است
یکی از اهالی کوچه ی فانوس ها به غنچه ها گفت:
... راستی شما چه قدر همسایه های خوبی هستید، چه قدر فانوس روشن کردیده اید برای این کوچه! یک فانوس برای کریم آل طاها امام حسن(ع)، یک فانوس برای یک کلمه ی سه حرفی قشنگ و مقدس: خدا. یک فانوس برای یک ماه، ماهی که توی آن لبخند عاشقانه ی خدا را می شود دید: رمضان. یک فانوس برای کسی که همیشه منتظرش هستیم...
دو باغبان مهربان که مجری همایش بودند، خانم ها عیسی آبادی و رضیه حکیمی از تعدادی از غنچه ها برای مشاعره دعوت کردند. غنچه ها توی این مسابقه ی حضوری خوب شکفتند.
مهمانانی آمده بودند عزیز:
یار و یاور دیرینه ی باغ کانون استان قم فرماندار قم آقای نیکان قمی، مدیر کانون زبان استان آقای عبدالمنافی، آقای ناظمی مدیر کل اوقاف استان، مسوولان حراست استان و...
در پایان همایش هم هدایایی به رسم یاد بود با دستهای مهربان میهمانان به غنچهها اهدا شد و...
مدیر صمیمی کانون که برای برگزاری همایش زحمات فراوانی کشید. از همه تشکر کرد ولی کسی از او تشکر نکرد.
مهمان عزیز دیگری هم بود. نرجس کوچولو دختر نازنین خانم دلپسند کارشناس فرهنگی کانون استان قم. که هر وقت شعر یا داستانی خوانده می شد با آب و تاب چشم های کوچولویش را باز می کرد و به کلمات گوش می داد. انگار بیشتر از همه معنای کلمات خدایی را می دانست. آخر دل او از همه پاک تر و زلال تر است و...
نماز با شکوه جماعت به امامت آقای رضایی پدر نرجس کوچولو
و پایان همه چیز:
گزارش این همایش را در خبر گزاری جمهوری اسلامی بخوانید
و...
تا بعد خدا نگهدار.